|
آن مرد عاشق بود.... آن بازی عشق و آن حریف خدا. آن مرد زمین را سبز می خواست. دل را سبز می خواست و انسان را سبز، زیرا بهشت سبز است و روح سبز و ایمان سبز... اما سبزی را بهایی است به غایت سرخ. و از این رو بود كه آن مرد، سرخ را برگزید، كه عشق سرخ است و آتش سرخ و عصیان سرخ . و از میان تمامی سرخان، خون را برگزید. نه این خون رام آرام سر به زیر فروتن را ، آن خون عاصی عاشق را. آن خون كه فواره است و فریاد. او خون خویش را برگزید كه بازی سخت سرخ و سخت خونین بود. آن مرد حسین بود و آن بازی كربلا و آن یار، خدا.
«به نام خدا» از چه می ترسیم که انکار می کنیم، تنهاییمان را و پنهان کرده ایم در پستوی خانه ها بی کسی مان را از چه می ترسیم که انکار می کنیم ما زمینی ها هنوز بی کسیم هنوز سیاه خاکستری هیچ... به باران بگو دست نگهدارد هوای زمین پر از تنهایی ست... امروز دلم خیلی گرفته به اندازه یه دنیا.دلیلشو خودمم نمی دونم. با خودم گفتم بزار برم یه آپ بکنم با دوستای گلم یه کم حرف بزنم. زهرای گلم ناهید دوست داشتنی ام سمیه عزیزم و الهام مهربونم دلم براتون خیلی تنگ شده.دوست دارم هر چه زودتر ببینمتون شاید این حالت به خاطر دلتنگی باشه. هرچند خیلی چیزا و خیلی افراد باعث این حالت هستن ولی مطمئنم خودشون خبر ندارن. منتظر حضور سبزتون تویه وبلاگ کوچیکم هستم. منو بیشتر از این منتظر نذارید. پا بر شانه هایت می نهد به مقصد می رسد اوج می گیرد فراموشت می کند افسوس... هرگز نمی بیند خم شدن شانه هایت را
می خواهم فاحشه بشوم...
|
در مورد من
سلام من متولد شهريور سال 1386، دانشجوي رشته كامپيوتر هستم. آرشیودی 1387آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 پیوندهای وبلاگ
سنگ مهربون من |