|
بنام
زيباترين قاب عشق ... امشب
رفتم كنار حوض كوچك وسط حياط نشستم ؛ مثله هميشه عكس ماه ميونه موجهاي كوچك آب
ميشكست . اما امشب با تمومه شبهاي ديگه خيلي فرق داره ... امشب در كنار عكس ماه
قاب دل من هم شكسته نه توي موج آب حوض ....... وسط تلاطم امواج خروشان اقيانوسي از
تنهايي ... نميدونم
چرا ديگه مثله هميشه هر چي با ستاره هاي چشمك زن آسمون حرف ميزنم ديگه آروم نميشم
؟ نميدونم
ديگه چرا سوسو زدن ستاره هاي آسمون آبي واسم قشنگ و ديدني نيست ؟ نميدونم
چرا ديگه رقص شناي ماهي قرمزهاي كوچك حوض چشمامو نوازش نميده ؟ نميدونم
چرا ديگه هر چي ترانه هاي عاشقونه ميخونم حتي دلم يه ذره هم سبك نميشه ؟ نميدونم
چرا ديگه هر چي اسمتو صدا ميزنم و گريه ميكنم ديگه آرومم نميكنه ؟ نميدونم
....... ولي فقط ميدونم كه جوابه تمومه اين سوالها رو تو ميدوني . تويي
كه وقتي داشتم از تمومه دنيا و دلخوشيهاش دل ميكندم با اسب سفيد مهربوني اومدي و
منو تا اوج ابرهاي خيال بردي و بعد رهام كردي وسط كوير تنهايي ! تويي
كه با نور چشاي خوشگلت ساقه هاي خشكيده دلم رو به اميد ديدنت وادار به رشد كردي
ولي تا اومدن ببيننت رفتي پشت اون كوههاي دور غربت ! تويي
كه وقتي وسط درياي نااميدي داشتم غرق ميشدم گذاشتيم توي كشتي اميد و برديم ميون
اقيانوس
عشق اما تا موجا اومدن منو تنها گذاشتي و رفتي ! تويي
كه وقتي تمومه دنيا مثله يه پرده سياه واسم بود نور دلتو به چشمام تابيدي ولي زود
ازم گرفتيش تا از اون به بعد تحمل تاريكي واسم سختتر بشه ! تويي
كه تا ديدي چشمامو به روي تمومه دنيا بستم اومدي كنارمو و دستامو گرفتي و كلي غزل
عاشقونه واسم خوندي و گفتي ديگه چشماتو باز كن ؛ بخاطر كسي كه خيلي دوست داره ....
اما تا چشمامو باز كردم نامه ات رو ديدم كه نوشته بودي ديگه ديره بايد برم ! تويي
كه تا ديدي يه عاشق ديوونه نشسته توي روياهاي كودكانه اش و كلي واسه خودش ستاره
جمع كرده مثله يه خورشيد تو چشاش تابيدي اما تا ديدي همه ستاره هاشو دور ريخت بي
تفاوت از كنارش گذشتي و رفتي ! تويي
كه تموم دلمو ازم گرفتي اما تا ديدي روش اسمتو نوشتم ... تا ديدي كه فقط عاشق تو
هستم ... تا ديدي كه فقط واسه تو ديوونم ... تا ديدي ديگه بدونه تو ميميرم ...
دلمو سر كوچه عشقت جا گذاشتي و واسه هميشه رفتي ! تويي
كه ميگفتي روي قاب دلت اسم منو بزرگ نوشتي اما تا بهت رسيدم دلتو بهم نشون دادي كه
با خط قرمز روي اسمم خط كشيده بودي و زيرش نوشته بودي : هرگز ! آره
از تو ميخوام بپرسم !
زهرای عزیزم سلام
|
در مورد من
سلام من متولد شهريور سال 1386، دانشجوي رشته كامپيوتر هستم. آرشیودی 1387آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 پیوندهای وبلاگ
سنگ مهربون من |